تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

شعر

     

     یادم آید یک غروب سرد سرد

    می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

    دوره گردم کهنه قالی می خرم

    دست دوم جنس عالی می خرم

    گرنداری کوزه خالی می خرم

    کاسه وظرف سفالی می خرم

    اشک در چشمان بابا حلقه بست

    عاقبت آهی کشید بغضش شکست

    اول سال است ونان در سفره نیست

    ای خدا شکر ولی این زندگی است!

    بوی نان تازه هوش از ما ربود

    اتفاقا مادرم هم روزه بود

    چهراش دیدم که لک برداشته

    دست زیبایش ترک برداشته

    سوختم دیدم که بابا پیر بود

    بدتر از او خواهرم دلگیر بود

    دوره گردم کهنه قالی می خرم

    کاسه وظرف سفالی می خرم

    خواهرم بی روسری بیرون دوید

    آی آقا سفره خالی می خرید

     

     

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 15 فروردين 1387 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 26 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158981
  • بازدید امروز :354718
  • بازدید داخلی :27226
  • کاربران حاضر :172
  • رباتهای جستجوگر:388
  • همه حاضرین :560